عوامل ورود به بهشت

1- معرفت خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه‏السلام

 

...فانه من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حق ربه و حق رسوله و أهل بیته مات شهیدا و وقع أجره على الله، و استوجب ثواب مانوى من صالح عمله و قامت النیة مقام اصلاته لسیفه... - نهج، فیض، خ 232، صبحى، خ 190.


((...پس راستى چنین است که اگر یکى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد که به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است، و ثواب آن کار نیک که انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام کار نیک جایگزین و جانشین از نیام بر کشیدن شمشیرش مى‏شود...))
مقصود امام علیه‏السلام از قصد انجام کار، آن قصد و اراده‏اى است که اگر هنگام عمل فرا رسد انسان از انجام آن هیچ باکى نداشته باشد، و تنها موانع خارج از اراده و اختیار او باز دارنده او از آن کار باشد، چنین قصد و اراده‏اى صاحب خود را تا آنجا بالا مى‏برد که اگر در بستر خود و با مرگ معمولى نیز بمیرد در جایگاه شهیدان قرار خواهد گرفت. مشروط بر اینکه عارف به مقام خداوند و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه‏السلام باشد.
و در خطبه‏اى دیگر فرمود:

...لا یدخل الجنة الا من عرفهم و عرفوه... - نهج، فیض و صبحى، خ 152.


((...در بهشت داخل نمى‏شود جز کسى که امامان را بشناسد و آنان امامان نیز او را بشناسند...))
علماى علم بلاغت در فن معانى یکى از فنون سه گانه علم بلاغت گفته‏اند: که نفى و استثنا مفید حصر است. بنابراین، مى‏توان گفت: آنانکه امامان معصوم علیه‏السلام را نشناسند و یا امامان علیه‏السلام او را به عنوان پیرو و به شمار نیاورند در بهشت داخل نمى‏شوند هر چند در فروع و احکام دین به وظایف شرعى خود عمل نمایند.
بنابراین معرفت نسبت به خداوند و پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه‏السلام ویژگى اصل انسان براى ورود به بهشت جاوید است. چنانکه متقابلا شرط است که اهل بیت علیه‏السلام نیز او را به عنوان شیعه و مؤمن راستین بشناسند.

2- یارى و دوستى اهل بیت علیه‏السلام


هر چند شناختن خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه‏السلام ویژگى اصلى بهشتیان است، ولى تمام ویژگى آنان نیست، بلکه ویژگى‏هاى دیگرى دارند که دوست داشتن اهل بیت علیه‏السلام و یارى کردن آنان از جمله آن ویژگى‏ها است. چنانکه امام علیه‏السلام فرمود:
ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمة...- نهج، فیض، خ 108، صبحى، خ 109. ?
((...آنکه ما را یارى رساند، و ما را دوست داشته باشد، رحمت خداوند در انتظار او است...))

3- پارسایى:

 

...ان التقوى فى الیوم الحرز و الجنة و فى غد الطریق الى الجنة... - نهج، فیض، خ 233، صبحى، خ 191.


((...به راستى که پارسایى تقوا براى امروز زندگى دنیا پناه و سپر در برابر لغزش‏ها و گناهان و براى فردا روز رستاخیز راه به سوى بهشت است...))

...فهم والجنة کمن قدر آها، فهم فیها منعمون . - نهج، فیض، خ 184، صبحى، خ 193.


((...آنان پارسایان و بهشت مانند کسى است که آن بهشت را دیده باشد، پس آنان گویا از هم اکنون در آن بهشت از نعمت‏هاى خداوند بهره‏مند هستند.))

اوصیکم عبادالله بتقوى الله و طاعته، فانها النجاة غدا، والمنجاة أبدا... - نهج، فیض، خ 160، صبحى، خ 161.


((اى بندگان خدا! شما را به پارسایى تقواى الهى و پیروى از او خداوندسفارش مى‏کنم، به راستى که آن پارسایى سبب رستگارى فرداقیامت و رهایى از عذاب و کیفر همیشگى است...))

...اوصیکم عبادالله بتقوى الله التى هى الزاد و بها المعاد المعاذ زاد مبلغ و معاد منجح... - نهج، فیض، خ 113، صبحى، خ 114.


((...اى بندگان خدا! شما را سفارش مى‏کنم به پارسایى که توشه براى سفر آخرت است و روز بازگشتن به وسیله آن رونق مى‏یابد(و پناهگاه است)، توشه‏اى که رساننده انسان به مقصد قیامت و پناهگاه رهایى بخشنده از کیفر دوزخ است...))
پرهیزگار باش که دادار آسمان فردوس جاى مردم پرهیزگار کرد
((سعدى))
این پرسش که پارسایان چگونه انسان‏هایى هستند و چه ویژگى‏هایى دارند؟ سخنى است که پاسخ آن طولانى و گسترده بوده و ما را از میدان بحث معاد و بهشت و دوزخ بیرون مى‏برد. - براى آگاهى از ویژگى‏هاى پارسایان به کتاب ((پارسایى)) اثر مؤلف مراجعه گردد. ?

4- مطابقت عمل با عقیده:


چنانکه بیان شد مهمترین ویژگى بهشتیان شناخت خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیه‏السلام است، چنانکه در برابر: امامان و اهل بیت نیز آنان را بشناسند، و معنى شناختن، شناختن ظاهرى و صورى نیست، بلکه مقصود این است که انسان شایستگى خود را به اندازه‏اى برساند که امامان اهل بیت علیه‏السلام او را به عنوان شیعه و پیرو بپذیرند، و به دیگر سخن: اعمال او مطابق سیره و روش آنان باشد، چنانکه امام على علیه‏السلام فرمود:

 

ان الله سبحانه أنزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر فخذوا نهج الخیر تهتدوا، واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا، الفرائض الفرائض! ادوها الى الله تؤدکم الى الجنة... - نهج، فیض، خ 166، صبحى، خ 167


((خداوند، کتاب راهنمایى را فرستاده است که نیک و بد در آن بیان گردیده است. پس روش نیک را برگزینید تا هدایت گردید، و از بدى دورى نمایید تا راه مستقیم و درست را بپیماید. واجبات را رعایت کنید! واجبات را رعایت کنید آنها را به گونه‏اى پسندیده انجام بدهید -! حق خداوند را در مورد آنها بپردازید، که رعایت واجبات و رعایت حق خداوند در آنها شما را به بهشت مى‏کشاند...))
و آنگاه که درباره اسلام سخن مى‏گوید، مى‏فرماید:
...والجنة سبقته...- نهج، فیض، خ 105، صبحى، خ 106. ?
((...و بهشت جایزه اسلام است که براى انسان برنده در مسابقه اسلام در نظر گرفته شده است))
بنابراین، انجام واجبات الهى به گونه‏اى شایسته که رضایت خداوند در آن باشد و به دیگر سخن: مطابقت اعتقادات و باورها با اعمال انسان از ویژگى‏هاى انسان‏هایى است که در روز قیامت جایگاه آنان بهشت جاوید خواهد بود و چنانکه در خطبه‏اى دیگر فرمود:

 

و انما الأجر فى القول باللسان والعمل بالأیدى و الأقدام... - نهج، فیض، حکمت 40، صبحى، حکمت 42.


((و همانا پاداش انسان در گفتار به وسیله زبان، و در کردار به وسیله کار و تلاش با دستان و پاها است...))
و درباره نقش پیروى از خداوند فرمود:

 

...فاجعلوا طاعة الله...جنة لیوم فزعکم و مصابیح لبطون قبور کم وسکنا لطول وحشتکم و نفسا لکرب مواطنکم فان طاعة الله حرز من متالف مکتنفة و مخاوف متوقعة و أوار نیران موقدة... - نهج، فیض، خ 189، صبحى، خ 198


((...پس پیروى از خداوند را...سپرى براى روز ترس قیامت خود، و چراغ‏هایى براى درون گورهاى خود، و آرامش گرى براى ترس دراز مدت خود روز محشر و گشایشى براى جایگاه‏هاى اندوه خود قرار بدهید، پس به راستى که پیروى از خداوند، نگاهدارنده از جایگاه‏هاى تباهى، در بر گیرنده ترس گاه‏هاى مورد انتظار، و شعله‏هاى بر افروخته آتش دوزخ است...))
مردى از امام علیه‏السلام درخواست کرد که وى را پند دهد، امام علیه‏السلام بدینگونه او را پند داد:

 

لا تکن ممن یرجوا الاخرة بغیر عمل و یرجى التوبة بطول الأمل...یحب الصالحین و لا یعمل عملهم و یبغض المذنبین و هو أحدهم یکره الموت لکثرة ذنوبه...ان عرضت له شهوة أسلف المعصیة و سوف التوبة...و یخشى الخلق فى غیر ربه و لا یخشى ربه فى خلقه . - نهج، فیض، حکمت 142، صبحى، حکمت 150.


((از آنان مباش که بدون عمل خوب، امیدوار به آخرت نیک است، و با آرزوى درازى که براى زندگى دنیاى خود دارد توبه به درگاه الهى را به تأخیر مى‏اندازد...انسان‏هاى درستکار را دوست دارد ولى عمل آنان را ندارد، از گناهکاران کینه دارد، در حالى که خود یکى از آنان گناهکاران است، به سبب گناهان فراوانى که دارد، مرگ در نگاه او ناخوشایند است...اگر شهوتى به او عرضه گردد اقدام به معصیت و گناه مى‏کند، و براى توبه کردن امروز و فردا مى‏کند...از مردم در غیر راه پروردگارش مى‏ترسد از ترس مردم کارى را انجام مى‏دهد که خدا آن را نمى‏پسندد و از پروردگارش در کار مردم نمى‏ترسد بدون بیم از خداوند به مردم زیان مى‏رساند))

5- پیکار در راه خدا:


...و من استقام فالى الجنة...- نهج، فیض، خ 118، صبحى، خ 119. ?
((...و هر کس براى جهاد در راه خدا و پیکار با دشمنان او استقامت و پایدارى نماید به بهشت مى‏رود...))

 

فان الجهاد باب من أبواب الجنة فتحه الله لخاصة أولیائه . - نهج، فیض، و صبحى، خ 27.


((پس راستى چنین است که جهاد دروازه‏اى از دروازه‏هاى بهشت است که خداوند این دروازه را براى دوستان مخصوص خود گشوده است...))

6- نیت خالص:


اعمال انسان داراى ظاهرى و باطنى است، اگر انسان اعمالش درست باشد و همه کارهاى خود را مطابق فرمان خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اولیاى دین انجام بدهد و از انجام آنچه که مورد نهى آنان است خوددارى بورزد نمى‏توان گفت که او شایسته بهشت است، زیرا ممکن است انسان‏هاى منافق صفت و کفر باطن نیز این اعمال را براى فریب مردم انجام بدهند. از این رو ملاک و ظابطه‏اى دیگر لازم است که این اعمال را ارزش بخشیده و انسان را شایسته ورود به بهشت نماید و آن چیز نیت خالص است که امضاى درستى و صحت اعمال انسان به شمار آمده است. امام علیه‏السلام در این باره فرمود:

 

...و ان الله سبحانه یدخل بصدقه النیة و السریرة الصالحة من یشاء من عباده الجنة . - نهج، فیض، حکمت 40، صبحى، حکمت 42.


((...و خداوند به وسیله درستى و صداقت در نیت و درون شایسته هر که از بندگانش را که بخواهد در بهشت داخل مى‏کند.))
آنچه را که خوانده‏اید، اوصاف و ویژگى‏هاى اهل بهشت در دنیا بود که از کلام على علیه‏السلام در نهج البلاغه به دست آمده است و به یقین اوصاف ذکر شده بسیار دقیق و پراهمیت و قابل توجه است و انسان آراسته شده به این اوصاف نه تنها از نعمت‏هاى بهشت بهره‏مند خواهد شد، بلکه در زندگى دنیا نیز فردى سعادتمند و خوشبخت به معنى واقعى خواهد بود، هر چند دیگران او را ذلیل و خوار پنداشته، و براى او ارزشى قایل نباشند. چه باک او را که او مرد خدا است. هم او از خدا راضى و هم خدا از او راضى است، اینگونه انسان هر چند در دنیا مستمند و فقیر باشد، احساس کمبود نمى‏کند، زیرا به موجود بى‏نیاز مطلق پیوند خورده است، و هر چند در دریاى مشکلات و سختى‏هاى زندگى دست و پا بزند، در برابر خداوند ناسپاسى نکرده، و سرانجام خود را به ساحل نجات مى‏رساند، و با یاد خدا آن مشکلات را تحمل نموده و براى خود آرامش پدید مى‏آورد، زیرا او در این میان جز معشوق راستین چیزى را نمى‏بیند، و خودیت خود را نابود ساخته و خود اندر میانه هیچ شده است، اینچنین انسان زبان حالش همان است که باباطاهر همدانى سروده است:
غم عالم نصیب جان ما بى به درد ما فراغت کیمیا بى‏
رسد آخر به درمان درد هر کس دل ما بى‏که درمانش بلا بى‏
همه بند تنم مانند نى بى مدامم درد هجرانت ز پى بى‏
مرا سوز و گداز تا قیامت خدا دونه قیامت تا به کى بى‏

منبع : معاد در نهج البلاغه

مولف: احمد باقریان ساروى

 

 

/ 0 نظر / 73 بازدید