چند معجزه از امام جواد

روزى داخل شدم که قبر پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم را زیارت کنم ، امام جواد علیه السلام را دیدم که با او راجع به مسائلگوناگونى مناظره کردم ، همه را پاسخ داد. به او گفتم : میخواهم چیزى از شما بپرسمولى شرم دارم ، امام فرمود: من پاسخ آنرا بدون آنکه سؤ الت را بر زبان آورى مى گویم، تو مى خواهى سؤ ال کنى ، امام کیست ؟
گفتم : آرى به خدا سوگند سؤ الم همین است .
فرمود: منم
گفتم : نشانه یى بر این مدعا دارى ؟
در این هنگام عصایى کهدر دست آن حضرت بود به سخن درآمد و گفت :
ان مؤلائى امامهذا الزمان و هو الحجة .
همانا مولاى من حجت خدا و امام این زمان است
2 -
نجات همسایه :
على جریر مى گوید: در نزد امام جواد علیه السلام نشسته بودم ، گوسفندىاز خانه امام گم شده بود یکى از همسایگان را به اتهام دزدى کشان کشان به پیش آنحضرت آوردند، فرمود: واى بر شما از همسایه ما دست بردارید، گوسفند را او ندزدیدهالان گوسفند در فلان خانه است بروید و گوسفند را بگیرید. رفتند گوسفند را در همانخانه یافتند و صاحب خانه را گرفته ، زدند و لباسش را پاره کردند، اما او گوسفند یادمى کرد که گوسفند را ندزدیده است ، او را نزد امام آوردند. امام فرمود: واى بر شمابر این شخص ستم کرده اید، گوسفند خودش به خانه او وارد شده و او اطلاعى نداشته ،آنگاه امام علیه السلام آن مرد را به نزد فراخواندند و براى دلجویى و جبران خسارتلباشس مبلغى به او بخشیدند
3 -
کرامت و درخت سدر:
شیخ مفید رحمه الله در ارشاد نقل مىکند، وقتى که حضرت جواد علیه السلام با همسرش فضل دختر ماءمون از بغداد به مدینهمراجعه مى فرمود به کوفه تشریف آوردند مردم او را مشایعت مى کردند. موقع غروب بهخانه مسیب رسید در آنجا فرود آمد و داخل مسجد رفت . در صحن مسجد رفت سدرى بود کههنوز میوه نیاورده بود، امام کوزه آبى خواست و در پاى درخت وضو گرفت و براى مردمنماز مغرب خواند. در رکعت اول سوره حمد و اذا جاءنصرالله خواند و در رکعت دوم حمد وقول هوالله خواند و پیش از رکوع قنوت گرفت ، پس رکعت سوم را خواند و تشهد و سلامگفت ، بعد از نماز مدتى مغرب را به جاى آورد و تعقیب خواند و دو سجده شکر به جاىآورد و از مسجد بیرون آمد زمانیکه به کنار درخت سدر رسید مردم دیدند که آن درختمیوه داد و از این جریان شگفت زده شدند از میوه آن درخت خوردند، میوه اش هسته نداردآنگاه امام علیه السلام را تودیع نمودند
4 -
وقوع زلزله با دعاى امام جواد علیه السلام :
قطبرواندى نقل کرده : معصتم امام جواد علیه السلام را به بغداد دعوت کرد و دنبال بهانهاى بود که آن حضرت را مورد شکنجه و آزار قرار دهد، روزى برخى از وزرا را خواست وگفت استشهادى تهیه کنید که محمد تقى علیه السلام قصد خروج و قیام دارد و اگر بهدروغ هم باشد جمعى شهادت دهند و امضاء کنند، پرونده سازى شروع و استشهاد تنظیمگردید، وقتى به اصطلاح قضایى پرونده تکمیل و کیفر خواست صادر شد و قرار گذاشتند کهامام را احضار کرده و به او بگویند شما قصد شورش دارى چون انکار کرد شاهدان دروغینبیایند و شهادت دهند.
مراحل طى شد و پرونده اى ساختند که جمعى از مدینه و حجازنوشته اند که محمد تقى ابن الرضا علیهماالسلام قصد خروج دارد و براى این کار سلاح وپول فراوانى تهیه کرده و تعداى از درباریان هم از ماجراى اطلاع دارند.
معصتم آنحضرت را خواست و گفت یا بن الرضا مگر تو قصد خروج و قیام دارى ؟
امام فرمود: بهخدا قسم این فکر هرگز در خاطرم خطور نکرده زیرا علم ما نشان مى دهد که چنین زمانىنخواهد آمد و من هم چنین فکر نکرده ام معصتم گفت نامه ها و استشهادات هست و فلان وفلان هم شهادت مى دهند فرمود: آنها را حاضر کنید معصتم پرونده سازان را حاضر ساخت وآنان با کمال گستاخى گفتند: آرى نوشته اى که خروج مى کنى و ما این نامه ها را ازغلامان و بستگان تو گرفته ایم که سند قطعى در پرونده است .
راواى گوید: حضرتجواد علیه السلام در ایوان قصر نشسته بود یک طرف دیگر آن شاهدان دروغ پرداز وپرونده ساز قرار داشتند در این حال که نسبت دورغ به امام دادند حضرت جواد علیهالسلام سر به آسمان بلند کرد دعائى خواند ناگهان گهواره زمین تکان مى خورد و معتصمو وزراى او بر خود لرزیدند و به التماس افتادند هر یک از آنها مى خواست فرار کند تااز جا برمى خاستند به رو مى افتادند.
دیگر قدرت بلند شدن نداشتند همه حضار مضطربشدند و پریشان ، معتصم خود در حیرت اضطراب بود گفت : یابن رسول الله من توبه کردمآنها را هم ببخش این واقع یک صحنه سازى بیش نبود دعا کن خداوند این جنبش و زلزله راساکت و ساکن گرداند و این مردم نابخرد را هم ببخش و از تقصیر آنان بگذر. حضرت جوادعلیه السلام سر به آسمان بلند کرد دعائى خواند عرض کرد پروردگارا، تو میدانى اینطبقه ضاله دشمنان تو و دشمنان من هستند از اینها درگذر، پس زلزله فرو نشست .
5 -
آزاد شدن اباصلت از زندان :
اباصلت هروى مىگوید: وقتى که در حضور حضرت رضا علیه السلام آماده به خدمت بودم فرمود:
اى باصلت : به قبه هارونیه وارد شو و از چهار گوشه گور هارون مشتى خاک بیاور، حسب الامر اماماز چهار گوشه قبر وى خاک آوردم . امام علیه السلام خاک طرف در قبه را یعنى پشت سرهارون را گرفت ، بوکرد و ریخت ، فرمود: اگر بخواهند مرقد مرا پشت سر هارون حفر کنندسنگى ظاهر خواهد شد که اگر تمام کلنگداران خراسان جمع شوند نتوانند آنرا بکنند سپسخاک طرف بالا سر و پایین پاى گور را گرفت و بوئید همان سخن را فرمود، آنگاه خاک پیشروى او را گرفت و فرمود: تربت من در پیش قبر اوست و مرقد مرا در آنجا تهیه خواهندکرد هنگامیکه به حفر مرقد من پرداختند به آنها بگو به اندازه هفت پله مرقد مرا حفرنمایند، آنگاه زمین را بشکافند و اگر امتناع کردند و خواستند لحدى براى من ترتیبدهند بگو لحد مرا دو ذراع و یکجوجب قرار دهند که از آن پس خدا به اندازه اى کهبخواهد آنرا وسیع گرداند. در آن موقع نمى از طرف بالا سر قبر من به چشمم مى رسد! این دعائى که به تو مى آموزم بخوان ابى جریان پیدا مى کند چنانچه همه لحد را فرا مىگیرد و ماهیان کوچکى در آن آب پیدا مى شود بعد از آن نانى به که به تو مى دهم ریزکرده در میان آن آب بریز ماهیان ریزه هاى نان را مى خورند تا چیزى از آنها باقىنماند آنگاه ماهى بزرگى پیدا مى شود و همه آن ماهیان کوچک را مى بلعد چنانچه اثرىاز آن ماهیان باقى نمى ماند، آنگاه ماهى بزرگ از چشم ناپدید مى شود در آن موقع دستبر روى آب گذارده دعائى دیگر که به تو مى آموزم بخوان آب خشک مى شود و اثرى از ترىآب در قبر مشاهده نمى شود. البته همه این دستورات را در حضور ماءمون انجام خواهىداد. پس از شهادت امام رضا علیه السلام به وصیت مذکور عمل شد.
سپس ماءمون ازاباصلت درخواست کرد که آن دعائى را که خواندى و آن همه آثار به ظهور رسید به منبیاموز اباصلت نقل مى کند گفتم : به خدا سوگند پس از خواندن بلافاصله از خاطرم محوگردید، راست گفتم لیکن ماءمون باور نکرد، دستور داد مرا به زندان برده به زنجیربستند
حضرت رضا علیه السلام دفن شد و من مدت یک سالدر زندان بسر بردم .پس از یک سال از تنگناى زندان و بیدار خوابى شبها به ستوه آمدم، دعائى خواندم و براى آزادى خویش به محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله و سلممتوسل شدم و از خدا تمنا کردم به برکات آل محمد گشایش در کار من بدهد.
هنوز دعاتمام نشده بود، حضرت ابى جعفر علیه السلام منجى گرفتاران جهان وارد زندان شدهفرمود: اى اباصلت از تنگناى زندان به ستوه آمده اى ؟
عرض کردم : به خدا سوگندسخت ناراحتم .
فرمود: برخیز، دست به زنجیرها زد از دست و پاى من زنجیرها به زمینافتادند و بعد دست مرا گرفت از کنار ماءمون زندان عبور داد در حالیکه مرا مى دیدند،لیکن یاراى صحبت کردن با من را نداشتند و از محل خارج شدم ، فرمود برو در امان خداکه براى همیشه نه دست ماءمون به تو برسد و نه دست تو به او
سرانجام گستاخى :
محمد بن زکریا مى گوید: ماءمون هر نیرنگى که داشت براى امام جواد علیهالسلام بکار برد( تا آن حضرت را آلوده و دنیاطلب نشان دهد) ولى چیزى دستگیرش نشدچون عاجز شد و خواست دخترش را براى زفاف حضرت فرستد - دستور داد - دویست دختر اززیباترین کنیزان را خواسته به هر یک از آنان جامى که در آن گوهرى بود بدهند که حضرتدر کرسى دامادى مى نشیند در پیشش دارند - و چنانکه دستور داده بود کردند - لکن امامبه آنها توجهى نکرد.
مردى بود بنام مخارق که آوازه خوان ، تارزن و ضربگیر بود وریش درازى داشت ماءمون او را دعوت کرد.
مخارق گفت : یا امیرالمؤمنین اگر امامجواد علیه السلام مشغول کارى از امور دنیا باشد همانطوریکه تو مى خواهى او را بهدنیا مشغول مى کنم . سپس در برابر امام جواد علیه السلام نشست و آوازى شروع کرد کهاهل خانه دورش جمع شدند و شروع کرد به ساز زدن و آواز خواندن ، ساعتى ادامهداد.
امام جواد علیه السلام به او اعتنایى نمى فرمودند و به راست و چپ هم نگاننمى کرد سپس سرش را به طرف او بلند کرد و فرمود:
اى دراز ریش از خدا بترس ،ناگهان ساز و ضرب از دستش افتاد و تا وقتى که مرد دستش کار نمى کرد.
ماءمون ازحال او پرسید جواب داد:
چون امام جواد علیه السلام بر من فریاد زد دهشتى به مندست داد که هرگز از آن بهبود پیدا نمى کنم
7 -
ایمن از شر ماءمون :
صفوان بن یحیى مى گوید: ابونصرهمدانى به من گفت که حکیمه دختر ابى الحسن قرشى که از زنان نیکوکار بود به من گفت : وقتى امام جواد علیه السلام از دنیا رفتند براى عرض تسلیت به نزد ام فضل رفتم و بهاو تسلیت گفتم و او را بسیار غمگین یافتم که با گریه و ناله و بى تابى خودش را مىکشت (کنایه از شدت ناراحیت ) من نزد او نشستم تا مقدارى ناراحتیش ‍ فرو نشست و مامشغول سخن درباره کرم امام جواد و توصیف ایشان و بیان آنچه خداوند از عزت و اخلاص وشرافت و بزرگوارى به ایشان عطا کرده بود شدیم .
ناگاه دختر ماءمون (ام فضل ) گفت : آیا به تو خبر دهم از ایشان چیز عجیبى را؟
گفتم : آن چیست ؟
گفت : من زیادبه ایشان غیرت مى ورزیدم و همیشه مراقب او بودم و چه بسا از او چیزى مى شنیدم و بهپدرم شکایت مى کردم پس مى گفت : دخترم تحمل کن . پس همانا او (امام جواد علیهالسلام ) جگر گوشه رسول خداست روزى من نشسته بودم کنیزى وارد شد و سلامکرد.
گفتم تو کیستى ؟
گفت : من کنیزى از فرزندان عمار بن یاسر هستم و همسرابى جعفر محمد بن على علیهماالسلام همشر شما مى باشم . پس به من مقدارى حسد داخل شدکه قادر به تحمل آن نبودم و تصمیم گرفتم خارج شوم و سر به بیابان بگذارم و نزدیکبود که شیطان مرا به بدى بر آن کنیز وادار نماید، پس خشم خود را فرو بردم و به اوکمک کردم و لباس پوشانیدم پس زمانیکه از پیش ‍ من رفت نتوانستم بر خود مسلط شومبرخاستم و به پیش پدرم رفتم و موضوع را به او خبر دادم در حالیکه او مست لایعقلبود، پس گفت : اى غلام براى من شمشیرى بیاور پس غلام شمشیر را آورد و او بر اسبسوار شد و گفت به خدا سوگند او (امام جواد علیه السلام ) را قطعه قطعه
مى کنم .من زمانیکه این وضعیت را مشاهده کردم ، گفتم : انالله و اناالیه راجعون با خود وشوهرم چه کردم ؟! و به صورتم سیلى مى زدم پس پدرم بر محضر او (امام جواد علیهالسلام ) داخل شد و همواره او را با شمشیر مى زد تا قطعه قطعه کرد. سپس خارج شد ومن دوان دوان پشت سر او بیرو آمدم و از اندوه و بیقرارى شب را نخوابیدم .
صبج شدو من پیش پدرم رفتم و گفتم مى دانى دیشب چه کردى ؟ گفت : چه کردم ؟ گفتم ابن الرضاعلیه السلام را کشتى چشمهایش اشک آلود شد و بیهوش گردید زمانیکه به هوش آمد گفت واىبر و چه مى گویى ؟!
گفتم : بله به خدا سوگند پدر بر او وارد شدى و همواره وى رابا شمشیر مى زدى تا قطعه قطعه کردى پس از این خبر به شدت مضطرب و نگران شد.
پسگفت : یاسر خ

/ 7 نظر / 112 بازدید

پر بارش کن

ش

با سلام به دلیل بسیاری این گونه روایت های دورغ محض است از انتشار انهابرای احترام گذاشتن به ائمه خود داری کنید .این ها همه خرافات ساخته دست صهیونیستم است .امام را بااین معجزات دورغی نمیشه شناخت .معجزات امکان ندارد. معجزه ساخته دست یهودی هاست .اعتقاد به عالم غیبت ربطی به معجزه ندارد .مرتاض های هندی هم در عالم طبیعی می توانند تصرف کنند ولی این معجزه نیست کار خارق العاده است با ریاضت می شه خیلی کارها کرد .

احسان

سلام من شما را لینک کردم لطفا مرا با نام بانک اطلاعاتی درآمدهای اینترنتی لینک کنید

ش

شرکت در انتخابات = اعلام جنگ به > امریکا و دشمنان نظام است برای اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه شود asd121.persianblog.ir

دهقانفرد

سلام [گل] خوبي ؟؟؟؟؟؟؟[سوال] وب جالببي داري به منم سر بزن ضرر نمي كني [گل][پلک][عجله][تایید] يا علي [خداحافظ]

mohammad

دوستاني که مقلد آية الله العظمي مکارم شيرازي هستند براي دسترسي آسان به دريافت پاسخ سؤالاتي که از احکام شرعي است در صورتي که شناسه گوگل داشته با شند مي توانند به صورت آنلاين با شناسه makaremonline.fa@gmail.com همه روزه بجز ايام تعطيل از ساعت 8 تا 24 سؤالات خود را مطرح نمايند و در صورتي که شناسه گوگل ندارند مي توانند نرم افزار فلش پلير را روي مرور گر سيستم خود نصب نمايند و از طريق http://persian.makarem.ir/?p=oas با کارشناسان اين بخش ارتباط برقرار کنند.

زینب

عید است و دلم خانه ویرانه، بیا / این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا یک ماه تمام مهیمانت بودیم / یک روز به مهمانی این خانه بیا عید فطر بر شما مبارک