در هر سرزمینى قبرى خواهد بود

وقتى که به وسط راه رسیدیم آن شخص غیر شیعهگفت : شما شیعیان مى گویید که على بن ابى طالب (ع ) فرموده : در همه سرزمینها یاقبرى وجود دارد و یا بعدا قبرى در آنجا پدیدار خواهد شد. آیا این حرف درست است ؟مرد شیعه گفت : آرى ، امام ما چنین فرموده است . او گفت : در این بیابان خشک وسوزان کسى وجود ندارد تا بمیرد و قبرش در اینجا قرار گیرد! همه ما به خنده افتادیمو تا ساعتى آن مرد شیعه را مسخره مى کردیم و مى خندیدیم .
سرانجام به مدینهرسیدیم و خدمت امام هادى (ع ) رفتیم و نامه متوکل را براى او خواندیم . حضرت فرمود: مانعى ندارد، فعلا استراحت کنید و فردا بیایید. فردا نزد آن حضرت رفتیم ، دیدیمخیاطى آنجا حاضر است و لباس ‍ پشمى زمستانى براى آن حضرت فراهم مى کند! حضرت به اوفرمود: براى من و غلامان و خدمتکارانم از این لباس تهیه کن و چون فقط امروز را فرصتدارى ، چند خیاط دیگر هم کمک بگیر تا این لباسهاى گرم فردا آماده شود! بعد رو به منکرد فرمود: شما بروید کارهایتان را انجام دهید و فردا در همین ساعت بیایید تا حرکتکنیم .
من از پیش او خارج شدم و با خود گفتم : ما در گرماى تابستان به سر مىبریم و این شخص دستور مى دهد برایش لباس گرم فراهم کنند، شاید تاکنون مسافرت نکرده، خیال مى کند در هر سفرى باید این گونه لباسها را به همراه داشته باشد و تعجب کردماز شیعیان که چگونه چنین شخصى را امام خود مى دانند! روز بعد نزد او رفتم و دیدمبراى خود و همراهانش پالتو و پوستین و لباس گرم برداشته و آماده حرکت است ! منبیشتر تعجب کردم و با خود گفتم : آیا او گمان مى کند که در وسط تابستان ، زمستان بهسراغ ما مى آید؟
حرکت را آغاز کرده ، از شهر خارج شدیم تا به همان محلى رسیدیمکه بین مرد شیعه و مرد غیر شیعه بحث شدید در مورد قبرها در گرفته بود. ناگهان ابرىمتراکم در آسمان پیدا شد. رعد و برق آغاز گردید و سرماى شدیدى پدید آمد. آن حضرت وهمراهانش لباسهاى گرم و پالتوها و پوستین ها را به تن کردند، دستور داد لباده اى بهمن و پوستینى به آن مرد شیعه که از همراهان من بود دادند و ما آنها را پوشیدیم . مدتى گذشت ، آنگاه سرما مرتفع شد گرماى سابق پدیدار گشت ، در حالى که حدود هشتادنفر از همراهان من در اثر سرما جان باختند.
حضرت هادى (ع ) به من فرمود: اى یحیى ! به کمک باقیمانده یارانت ، آنها را که مرده اند دفن کنیم و بدان که این گونه استکه در هر سرزمین قبرى خواهد بود. من خود را از اسب به زیر انداخته و بسوى او دویدم، پایش را بوسیدم و شهادت به توحید و نبوت پیامبر - ص - و امامت آن حضرت دادم وشیعه شدم و تا لحظه شهادت آن حضرت از ملتزمین رکاب او بودم .

منبع:


نام کتاب : عاقبت بخیران عالم

مؤ لف : على محمد عبداللهى

/ 0 نظر / 23 بازدید