وصیت نامه شیخ محمد بهارى همدانى به شاگرد خود


دوم اینکه : مهما امکن پرهیز از مکروهات هم داشته باشد، به مستحباتبپردازد. حتى المقدور چیز مکروه به نظرش حقیر نیاید، بگوید: کل مکروه جائز. بسا مىشود یک ترک مکروهى پیش مولا از همه چیز مقربتر واقع خواهد بود، یا اتیان مستحبکوچکى ، و این به تامل در عرفیات ظاهر خواهد شد.
سوم :تر مباحات است در غیرمقدار لزوم و ضرورت ، اگر چه شارع مقدس ‍ خیلى چیزها را مباح کرده براى اغنیا، اماچون در باطن میل ندارد بنده او مشغول به غیر او باشد از امورات دنیویه ، و لذا خوباست بنده به نظرا به میل مولا این مزخرفات را تماما یا بعضها (:: بعضى را) ترکنماید - اگر چه حرام نباشد ارتکاب به آنها - اقتداء بالنبیینعلیه السلام و تاسیا بالائمه الطیبین الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین .
چهارم : ترک کند ما سوى الله را، که در دل خود غیر او را راه ندهد، چطورگفته خواجه :

نیست در لوح دلم جز الف قامتیار

 

چکنم حرف دگر یاد ندادماستادم

اگر جناب شیخ احمد بگوید: با این ابتلابه معاش و زن و بچه و رفیق و دوست چطور مى شود آدم ترک ماسوى الله بکند و در قلبشغیر یاد او چیزى نباشد، این فرض به حسب متعارف بعید است و شدنى نیست ، مى گوییم : آن مقدارى که تو باید ترک کنى ، آن هر کسى است که تو را از یاد او جل شانه نگاهدارد، با آن شخص باید به مقدار واجب و ضرورت بیشتر محشور نباشى ، و اما هر کس کهخدا را به یاد تو بیاندازد، ترک مجالست او صحیح نیست .
حضرت عبسى على نبیناو آلهو علیه السلام فرمودند: معاشرت کنید کبا کسانى که رویت آنها خدا را به یاد شما مىاندازدالحاصل طالب خدا اگر صادق باشد، انس خود را یواش یواش از همه چیز ببرد، وهمواره در یاد او باشد مگر اشخاصى را که در این جهت مطلوب به کارش بیاید و آن هم بهمقدار لازمه آن کار، پس با آنها بودن منافاتى با یاد خدا بودن ندارد، و محبت ایناشخاص هم از فروع محبت الهى است - جل شانه - منافات با محبت الهى ندارد.
اگر شیخاحمد بگوید: اینها حق است ، ولیکن من با این حال نمى توانم به جا بیاورم ، زیرا کهشیاطین انس و جن به دور ما احاطه کرده ، متصل وسوسه مى کنند، همیشه مانعند و ما همکناره بالمره نمى توانیم بکشیم ، امر معاش ‍ اختلال پیدا مى کند، از عهد خودمان همبر نمى آییم تا کار به کار کسى نداشته ، مشغول خودمان باشیم ، ما کجا، این حرفهاکجا! جواب مى گوییم : اگر امورات ، آنى (:: یکباره ) باشد همین طور است که مى گویى، از این هم بزرگتر مثل کوه بدوا (:: در آغاز) به نظر آدم مى آید کوچک نیست ، لیکناشکال در این است که تکلیف شاق نکرده اند، امورات تدریجى است ، پس ‍ همین قدر کهتدریجى شد، دیگر کار درست مى شود، مردم بتدریج باز و شاهین و سایر مرغهاى صیدى رارام کرده ، به دست گرفته اند.
پس کلام اینکه : در هر مرتبه که هستى آن نیم رمقکه دارى ، آن قدر را که به سهولت مى توانى به عمل آورى ، اگر در آن مسامحه نکردى ،آن را به جا آوردى ، یک چنین هم بر قوت تو مى افزاید، بلکه زیاده ، زیرا که فرمود: تو یک وجب بیا، من یک زراع و اگر نه ، مسامحه کردى ، آن مقدار قو،هم در معرض زوالاست ، مثلا شب را تا صبح خوابیدى ، بناى بیدارى داشتى ، نشد، حالا که اول صبح است ،تا ملتفت شدى ، پاشو، بین الطلوعین را بیدار بودن این خودش هم فیض علیحده و توفیقىاست از جانب حضرت اله جل جلاله ، این را به مسامحه بر خودت تقویت مکن ، به شیطانگوش مده که مى گوید: حالا به وقت نماز صبح زیاد است ، قدرى بخواب ، غرض او معلوم

/ 0 نظر / 54 بازدید