gloat

gloat

http://gloat.persianblog.ir

علم الهدی

علم الهدی

برای شادی روح شهدا صلوات محمدی ختم کن

علم الهدی

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " علم الهدی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


نفاق از منظر فردی و اجتماعی

الف - نفاق از منظر فردى 
معناى نفاق  
نفاق به کسر نون در لغت به معناى راه مخفى و پنهان است و نافقاء راهى است مخفیانه که موش صحرائى براى گریز از نور و در مواقع خطر به آن مى پردازد. لانه این حیوان داراى دو راه است ؛ یکى آشکار به نام قاصعاء و دیگرى پنهان به نام نافقاء که هیچ حیوانى غیر از خودش از آن خبر ندارد. قرآن به این راه دوم ( راه مخفى ) اشاره نموده مى فرماید:


ان کان کبر علیک اعرضهم فان استطعت ان تبغنى نفقا فى الارض او سلما فى السماء فتاتیهم بایة (1)
اگر اعراض آنها بر تو سنگین است ، چنانچه مى توانى نقبى در زمین بزنى یا نردبانى به آسمان بگذارى تا آیه و نشانه اى برایشان بیاورى ( پس چنین کن ).
اصطلاح نفاق نیز با معناى لغوى آن ارتباط و پیوستگى دارد. چرا که نفاق دخول در دین از درى و خروج از درى دیگر است و ملازم با دورویى و مخفى کارى : منافق همچون موش صحرایى در هر خطرى گریز گاهى مى جوید و در هر جایى رخنه مى کند و براى گریز از نور حقیقت به تاریکیها پناه مى برد، غافل از آنکه این خداست که او را در تاریکیها رها کرده است و ترکهم فى ظلمات لا یبصرون (2)
ابن اثیر مى نویسد:
استعمال نفاق به معناى مخفى کردن کفر و تظاهر به ایمان ، براى اولین بار در قرآن آمده و عرب از اسلام آن را به این معنا به کار نمى برده است . (3) به طور اجمالى مى توان گفت ، منافق به کسى یا جماعتى گفته مى شود که داراى جهت گیرى و فکرى ضد دینى باشند و خلاف آن را به مومنین ابراز کنند.
اختصاص نفاق به انسان  
صعود به قله هاى سعادت بشر است ، همچنانکه سقوط به دره هاى شقاوت و نفاق نیز از جمله صفاتى است که معمولا در انحصار انسان مى باشد. در حیوانات غالبا از دو چهرگى و دورویى دیده نمى شود. اگر نشانه اى که در حیوان بروز مى کند، ناشى از همان حالتى است که دارد؛ اگر خوشحال شود، جست و خیز مى کند؛ اگر خشم کند، آثار خشم در صدایش ظاهر مى شود و اگر دردى احساس نماید، ناله مى کند. توانایى نفاق ورزیدن از جمله ویژگیهاى مخصوص بشر است و ناشى از قرار گرفتن عقل در مسیرى غیر از مسیر حقیقیش . تا جایى که انسان مى تواند با کسى در نهایت درجه دشمنى باشد، ولى در برخورد با او منتهاى دوستى را نشان دهد.
رابطه نفاق با سایر رذایل اخلاقى  
نفاق گرچه خود یکى از اوصاف خبیثه است ، اما چه بسیار از رذایل اخلاقى که در بستر نفاق نشو و نما مى کنند و استمرار نفاق این صفات را شدت مى بخشد و انسان را هرچه بیشتر به سوى قبایح و رذایل سوق مى دهد. دروغگویى ، صفتى است که شاید بیش از صفات دیگر در آیات قرآن در بیان اوصاف منافقین به آن اشاره شده است :
اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله ، و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون (4)
هر گاه منافقین نزد تو آیند، مى گویند، ما گواهى مى دهیم که تو رسول خدایى ، مى داند که تو رسول او هستى و خداوند گواهى مى دهد که منافقین دروغگویند.
دروغ نیز به فرموده پیشوایان معصوم کلید بسیارى از گناهان است و روایتى از پیامبر اکرم - صلى الله علیه وآله - آمده است که فرمودند:
اگر مومن لغزشهاى دیگرى را هم مرتکب شود هرگز اهل دروغ (5)
نمى شود سخن چینى رذیله دیگرى است که با نفاق توام مى شود و به فرموده حضرت باقر علیه السلام : بهشت بر کسانى که کارشان نمیمه و سخن چینى باشد، حرام است . (6) از سوى دیگر منافق اهل غیبت است که کیفر آن از بسیارى از گناهان دیگر شدیدتر است . (7) صفت دیگر منافق ، ایجاد فتنه و آشوب است و به نص صریح آیات قرآن قبح فتنه از قتل نفس ‍ عظیم تر است : و الفتنة اشد من القتل . (8) همچنین منافق ریاکار است و اعمال ریاکاران باطل مى باشد و اهل نفاق راهى جز به سوى دوزخ نخواهند داشت . (9) اما نکته مهمى که باید متذکر شد این است که نفاق همچون بسیارى از اوصاف اخلاقى دیگر داراى شدت و ضعف مى باشد و مختص ‍ گروهى خاص نیست . این مرض قلبى از پنهانترین امراض و در عین حال از کشنده ترین آنهاست که ممکن است دامنگیر بسیارى از اهل ایمان نیز بشود پس لازم است هر کسى در درون خود به جستجو بپردازد و اگر ذره اى از این رذیله یا صفات توام با آن را مى بیند اقدام به درمان آن نماید که غفلت از این کار چه بسا که انسان را به خلود در آتش بکشاند.
سه اثر فردى نفاق  
در این صفات رذیله ، نفاق داراى عوارض بسیار خطرناکى مى باشد تا جایى که استمرار این صفت مى تواند سبب محرومیت انسان از رحمت الهى گردد و روزنه هاى هدایت را نیز به روى او ببندد. در این بخش به چند مورد این آثار اشاره مى شود.
1 -
مهر خوردن بر قلب  
از جمله آثار نفاق ، مهر خوردن بر قلب است . قرآن مجید در این زمینه مى فرماید: ذلک بانهم امنوا ثم کفروا فطبع على قلوبهم فهم لا یفقهون (10) این به خاطر آنست که نخست ایمان آوردند، سپس کافر شدند، از اینرو بر دلهایشان مهر نهاده شد و آنها را درک نمى کنند.
در این آیه ، مهر خوردن بر قلب را نتیجه کفر بعد از ایمان دانسته که به صورت نفاق ظاهر مى شود. در حدیث شریفى از امام باقر علیه السلام آمده است که : ان القلوب اربعه : قلب فیه نفاق و ایمان و قلب منکوس و قلب مطبوع و قلب ازهر اجرد؛....فاما القلب المطبوع فقلب المنافق و اما زهر فقلب المومن .... و اما المنکوس فقلب المشرک (11)
همانا قلوب بر چهار قسم است :
1.
قلب داراى نفاق و ایمان
2.
قلب وارونه و مقلوب
3.
قلب مهر خورده و ظلمانى
4.
قلب نورانى و صافى
اما قلب مطبوع ظلمانى قلب منافق ، قلب نورانى قلب مومن و قلب واژگونه قلب مشرک است . چنانچه توجه دارید در این روایت نیز از قلب منافق با عنوان مطبوع یاد شده است . اما مطبوع به چه معناست ؟
در قدیم رسم بوده که هر جا نامه محرمانه اى فرستاده مى شده ، براى اینکه نامه رسانان از محتواى آن اطلاع حاصل نکنند و در آن دخل و تصرفى ایجاد نشود، روى آن را مومیایى مى کردند و مهر مى نمودند. (12)
مهر خوردن قلب منافق نیز به تناسب همین معناست ، زیرا قلب منافق نفوذناپذیر و از استماع سخن حق محروم است . چنانچه قرآن مى فرماید: و نطبع على قلوبهم فهم لایسمعون (13)
آرى هنگامى که انسان مرتکب گناهى مى شود، در اثر آن نقطه تاریکى بر لوح دلش ایجاد مى گردد و هر چه بر آن گناه اصرار بورزد، به همان نسبت صفحه قلبش سیاه تر، مى شود، تا جایى که بواسطه رویگردانى از فرامین الهى و اشتغال به معصیت دیگر سخن حق در قلب او تاثیر نمى گذارد.
2 -
قبول نشدن استغفار  
در اثر صفت نفاق آنچنان کدورتى در روح منافق ایجاد نمى شود که بسیار بعید است به او اجازه بازگشت و توبه بدهد، به طورى که حتى استغفار پیامبر خدا نیز در حق آنان مقبول نمى باشد.
استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعین مرة لن یغفر الله ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله و الله لا یهدى القوم الفاسقین (14)
(
اى پیامبر ) چه براى ایشان ( منافقین ) آمرزش بخواهى و چه نخواهى تفاوتى نمى کند، خداوند هرگز آنان را نخواهد آمرزید هر چند هفتاد مرتبه برایشان آمرزش بخواهى . این بدان جهت است که آنها به خدا و رسولش ‍ کافر شدند و خداوند مردم فاسق را هدایت نمى کند.
در این آیه شریفه و آیات دیگر قرآن ، سخن از قبول نشدن استغفار براى منافقین و توفیق نیافتن آنان براى توبه است و علت آن را نیز کفر ایشان مى داند که در نتیجه فاسق و از عبودیت خدا خارج شده اند و خدا نیز مردم فاسق را هدایت نمى کند و مغفرتش شامل ایشان نمى شود.
همچنین به کار بردن سبعین مرة براى بیان صرف کثرت است نه از این جهت که اگر پیامبر - صلى الله علیه وآله - بیش از هفتاد بار براى آنها طلب آمرزش کند، بخشیده مى شوند. هرگز مراد آیه چنین توهمى نیست . زیرا این آیات در اواخر عمر آن حضرت نازل شده است و در آن زمان ایشان به غیر از آن شناخت باطنى به حسب ظاهر نیز دسیسه ها و کفر درونى منافقین را شناخته بوده اند. (15) نکته قابل ذکر، تاثیر استغفار پیامبران و اولیاى خدا و مومنین براى گناهکاران است که در چندین جاى قرآن به آن اشاره شده است . بسیار پیش مى آمده است که افراد گناهکار خدمت اولیاى خدا مى رسیدند و از آنها درخواست مى کردند تا برایشان طلب مغفرت نمایند.
هنگامى که جرم و جنایت فرزندان یعقوب علیه السلام آشکار شد و با دیدگان خود دیدند که یوسف محبوس در چاه ، سر از امارت مصر در آورد، از کرده خود پشیمان شدند و به پیشگاه پدر رسیده ، گفتند:
یا ابانا استغفر لنا انا کنا خاطئین (16) اى پدر درباره ما طلب مغفرت نما که ما خطا کار بودیم .
و هنگامى که پدر آثار ندامت و پشیمانى را در چهره فرزندان خود مشاهده کرد، به آنان وعده استغفار داد و فرمود: سوف استغفر لکم ربى انه هو الغفور الرحیم (17) از پروردگار برایتان طلب آمرزش مى کنم که او بخشنده و مهربان است . قرآن کریم بخشش افراد گناهکار را موکول به استغفار رسول خدا - صلى الله علیه وآله - براى ایشان نموده ، مى فرماید: و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ وک فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا الرحیما (18) هرگاه کسانى که به خود ظلم کرده اند، به حضور تو بیایند و از خدا طلب مغفرت کنند و رسول نیز درباره آنها استغفار نماید، خدا را توبه پذیر و رحیم خواهند یافت . اما خداوند این مقام شفاعت و استغفار در حق دیگران را به خصوصیتى تقیید کرده و آن عبارت است از شرک : ما کان للنبى و الذین امنوا ان یستغفروا للمشرکین (19) پیامبر و افراد با ایمان نباید درباره افراد مشرک طلب آمرزش کنند. همچنین در قرآن وعده آمرزش تمامى گناهان داده شده به جز شرک : ان الله لا یغفر ان یشرک و یغفر دون ذلک (20) خداوند از شرک در نمى گذرد و کمتر از آن را مى بخشد.
و اگر خداى متعال پیامبر را از استغفار براى منافقین نهى مى کند به علت همین شرک است . (21) از سوى دیگر منافقین به علت تزلزل ایمانى که از لوازم ذاتى نفاق مى باشد، بسیار بعید است که موفق به توبه شوند تا خطاهاى آنها بخشیده شود، همانطور که این آیه شریفه به آن اشاره دارد: ان الذین امنوا ثم کفروا ثم امنوا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم سبیلا (22) کسانى که ایمان آوردند، سپس کافر شدند و باز ایمان آوردند و دوباره کافر شدند و کفرشان زیادتر شد، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید و به راه راست هدایت نخواهد کرد. همچنین منافقین در اثر تکبر و اصرار بر گناه و فرحناکى از آن از رجوع به اولیاى خدا براى طلب مغفرت سر باز مى زنند: و اذا قیل لهم تعالوا لکم رسول الله لووا رؤ وسهم و رایتهم یصدون و هم مستکبرون (23) و هر گاه به آنها گفته شود، نزد رسول خدا بیایید تا براى شما آمرزش بطلبد، سربپیچند و بنگرى که با تکبر روى بر مى گردانند. این آیه درباره عبدالله بن ابى منافق نازل شد که سعى در ایجاد فتنه و آشوب داشت و سخنانى مبنى بر بیرون راندن پیامبر - صلى الله علیه وآله - از مدینه گفته بود که آیات قرآن او را رسوا کرد. پس از آنکه خداى تعالى رسول خویش را از این ماجرا خبر داد، قوم و قبیله چ نزد او آمدند و گفتند، واى بر تو، رسوا شدى ، نزد رسول خدا برو تا برایت طلب مغفرت کند. اما او سرى تکان داد که هرگز نخواهم رفت و رغبتى به استغفار نشان نداد و خداوند این آیه را درباره او نازل کرد. البته این مساله را نیز باید یادآور شد که قبول نشدن استغفار براى منافقین و عدم قبول توبه آنها به این معنى نیست که اصلا امکان باز گشت از نفاق نیست ؛ بلکه به این مفهوم است که بسیار به ندرت اتفاق مى افتد که کسى در نفاق باقى بماند و سپس برگردد. بله ، اگر کسى از کرده خود پشیمان شود و بر پشیمانى استقرار یابد، بطورى که دیگر تزلزلى نداشته باشد، توبه او قبول مى شود و از همین روست که خداوند توبه منافقین را مقید به قیدهایى کرده که دیگر مجالى براى تزلزل و دگرگونى باقى نگذارد.
3 -
محرومیت از رحمت قرآن  
آیات کلام الله مجید بر هیچ دلى بى اثر نیست . اگر قلب شنونده سلیم باشد، ایمان و مسرتش بیشتر مى شود؛ چنانکه خداوند مى فرماید: و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین (24) و ما نازل کردیم از قرآن چیزهایى که مایه شفاى ( دلها ) و رحمت بر مومنین است . از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: علاج تمام دردهاى انسان در علم قرآن است (25) اما همین قرآن در دلهایى که دچار شک و شرک و نفاقند، اثرى جز ضلالت ندارد و از همین روست که خداوند مى فرماید:
و اذا ما انزلت سورة فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا فاما الذین امنوا فزادتهم ایمانا و هم یستبشرون . و اما الذین فى قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الى رجسهم و ماتوا و عم کافرون (26) و چون سوره اى نازل شود، بعضى از ایشان مى گویند، این سوره ایمان کدامیک از شما را افزون ساخت ، اما در این میان کسانى که ایمان آورده اند ایمانشان فزونى مى یابد و از رحمت خدا مسرور مى شوند و کسانى که بیماردلند، پلیدى دیگرى بر پلیدیشان افزوده مى شود و بمیرند، در حالى که کافر مى باشند.
و این نیست مگر بخاطر قلب وارونه و مهر خورده منافق که سخن حق نیز موجب بقاى او در طریق باطل مى شود.
نفاق ، تقیه ، کتمان ممدوح  
در بررسى پیرامون پدیده نفاق ، سه جریان را باید از هم جدا کرد: 1. نفاق 2.تقیه 3. کتمان ممدوح در واقع صرف تفاوت ظاهر و باطن حاکى از وجود نفاق نیست . نفاق با دو خصوصیت همراه است : 1 - مخالفت سر و علن 2 - سوء نیت . هر عملى که این دو شرط را توامان باشد نفاق آمیز است . یکى از مخفى کاریهایى که در مقابل نفاق قرار مى گیرد، تقیه است که شرط دوم را دارا نیست ، بلکه با حسن نیت انجام مى گیرد. تقیه نیز نوعى کتمان است ، اما تفاوتى ذاتى با نفاق دارد. نفاق ، به قصد سوء و براى ایجاد فتنه و زیان و فساد شکل مى گیرد، اما تقیه براى حفظ مصلحتى از مصالح اسلامى و در هنگام انجام مى شود.
در کنار این دو نوع جریان ، نوع دیگرى از تفاوت ظاهر و باطن نیز وجود دارد که علامه شهید استاد مطهرى (ره ) از آن تعبیر مى کند به کتمان ممدوح . نمونه اى از این کتمان این است که انسان به کمالاتى معنوى رسیده باشد که اگر دیگران از آنها اطلاع پیدا کنند، در میان مردم قرب و مقام پیدا مى کند، اما او این مقامات را کتمان کند و این صفت بسیار پسندیده اى است که باطن انسان از ظاهرش بهتر باشد و همیشه کوشش کند که ظاهرش یک درجه از باطنش پایین تر باشد. قرآن به نمونه دیگرى از این نوع کتمان اشاره مى کند و مى فرماید: یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف (27)، یعنى بعضى از فقرا بواسطه اینکه عفیف هستند، آنچنان فقر و نادارى خود را مى پوشانند که کسى که آنها را نشناسد، خیال مى کند که از اغنیاء هستند. (28)
در وجود این سه جریان نکته لطیفى مستتر است و آن اینکه اگر چه بیشتر قدرت و توانایى آن را دارد که نیات سؤ خویش را در پشت نقاب ظاهر پنهان کند و با خدعه و فریبکارى به لباس نفاق درآید، اما با استفاده صحیح از همین توانایى مى تواند از بزرگترین فضیلتها بهره مند شود.
ب - نفاق از منظر اجتماعى  
خطر نفاق براى جامعه  
در جامعه بشرى تضادهاى فکرى و اختلافهاى عقیدتى ، مایه پیشرفت و تکامل جامعه انسانى است و در نظام آفرینش تضادهاى طبیعى مایه بقاى حیات نباتى و حیوانى است . در وجود انسان نیز نفس اماره سبب تکامل قواى روحانى و پرورش روح تقوا و پرهیزگارى است . با وجود شیطان ، کمال انسان ارزشمند مى شود و مقام او از ملائک برتر مى گردد و بواسطه تعارض با تمایلات نفسانى و گرایش هاى مادى است که انسان مى تواند بر قله هاى قدوسیان پرواز کند و در آشیانه هاى رضوان و ابدیت آرام گیرد. شیطان با قواى اهریمنى خود، در کمین انسان نشسته و مترصد گمراهى و لغزاندن اوست . اما انسان با توجه به چنین دشمن نیرومندى ، قواى روحانى خود را بر ضد او بسیج مى کند و براى پیروزى بر او مى کوشد و روح تقوا را در خود نیرومند مى سازد، تا آنجا که به سر حد عصمت مى رسد.
در جامعه اسلامى که مرآت نفس انسانهاست نیز وضع بر همین منوال است . دشمنان شناخته شده ، مایه تکامل و تکاپوى جامعه براى حرکت در مسیر سعادت هستند. زیرا به حکم عقل ، جامعه دینى مى کوشد تا خود را در برابر آنها مجهز کند و سلاحى بهتر از سلاح آنها بیابد. اما در برابر این دسته دشمنانى هستند نقابدار؛ در ظاهر متمایل به جامعه اسلامى و در باطن خائن و جاسوس که در اثر ناشناخته بودن این گروه ضربات مهلکى را به اجتماع وارد مى سازند.
نفاق در جوامع دینى و غیر دینى  
نفاق اساسا در بستر جوامع دینى شکل مى گیرد. هر جا که حیات مردمان با دین گره خورده است ، طبیعتا رگه هایى از جریانى بوجود مى آید که بقاى خویش را در رویکرد به نفاق مى بیند، مانند گیاهان هرزه اى که به دور درختان زیبا مى پیچند و سعى دارند در افساد آن دارند و خطر نفاق هم در همین جاست . زیرا به طور تدریجى و به تعبیر قرآنى با تربص و انتظار، به خشکاندن ریشه هاى دین در جامعه مى پردازد و از این رو دیرپاتر از کفر است و ضربه اى که نهضت اسلامى در تاریخ از ناحیه منافقین دیده پیش از ضربه اى است که کفار خورده است و لذا قرآن از منافق تعبیر به الدالخصام یعنى سر سخت ترین دشمنان مى کند. زیرا منافقین همان هدفى را دنبال مى کنند که کفار، منتها با زیرکى و بطور پنهانى . کفار از بیرون جامعه اسلامى را تهدید مى کنند و این قابل دفع است ، اما منافقین از درون و شیطان گونه در رگهاى جامعه به حرکت در مى آیند و فرهنگ دینى را که مایه حیات و سبب قوام حکومت دینى است ، مضمحل مى کنند. حضرت امیر علیه السلام در نامه اى به محمد بن ابى بکر به این نکته اشاره مى کنند و مى فرمایند:
رسول خدا - صلى الله علیه وآله - فرمود که من بر امت خود از مومن و مشرک باک ندارم ، زیرا مومن را خدا به سبب افزایش ایمانش باز مى دارد و مشرک را به سبب شرکش سرکوب مى سازد. ولى بر شما از منافق دانا مى ترسم که چیزهایى مى گوید که مى پسندید و کارهایى مى کند که شما قبول ندارد. (29)
منافقین در جامعه دینى ، از یک سو سعى در تحریف دین و خدشه وارد کردن بر چهره حقیقى آن دارند و از سوى دیگر در صدد فاسد کردن افراد جامعه دینى به انگیزه روگردانى آنها از دین هستند. قرآن کریم در شرح خطر منافقین براى جامعه مى فرماید: و اذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد (30) وقتى به ولایت و ریاست مى رسند، با تمام نیرو در گسترش فساد در زمین مى کوشند و به اموال و جانها دست مى اندازند، با اینکه خدا فساد را دوست نمى دارد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که در ذیل جمله و یهلک الحرث و النسل فرمودند: در اینجا مراد از حرث دین و مراد از نسل انسان است . (31)
اما در جوامع غیر دینى و سکولار دیگر انگیزه اى براى شکل گیرى نفاق وجود ندارد. البته اگر نفاق را به مفهوم خاص آن یعنى ظاهر دینى و باطن غیر دینى بگیریم . اما اگر آن را به معناى عام یعنى مخالفت ظاهر و باطن بگیریم ، امکان شکل گیرى آن در جوامع غیر دینى نیز وجود دارد که مى توان آن را نفاق اخلاقى نامید که در نظریات و برخوردهاى آنها به ظهور مى رسد البته نباید از تفرقه درونى جوامع غیر دینى که آنها را به نفاقى درونى میان خود مى کشاند نیز غفلت کرد و اگر ما خدعه هاى آنها را براى هم مشاهده مى کنیم ، حکایتگر همان تشتت درونى است که از لوازم لاینفک جوامع شرک است . همچنین نباید از آن نفاقى که لازمه دوام حکومتهاى باطل است و توضیح آن خواهد آمد نیز به سادگى گذشت .
شیوه افساد منافقین  
و اذا قیل لهم لاتفسدوا فى الارض قالوا انما نحن مصلحون (32) و چون (به منافقان ) گفته شود، فساد نکنید، خواهند گفت ، ما مى خواهیم اصلاح کنیم .
منافقان براى آنکه بتوانند نقشه هاى خود را اجرا کنند، قبل از هر چیز نیازمند آن هستند که اعتماد مردم را جلب کنند، تا مسلمانان به آنها با دیده تردید ننگرند. براى این کار منافقین سعى در خودى نشان دادن مهره هاى خویش دارند و براى رسیدن به این هدف خود را به عنوان مصلح معرفى مى کنند و این حربه جریان نفاق ، مقابله با آن را مشکل مى کند. زیرا اصلاح طلبى و کمال جویى خواسته فطرى بشر است و اصلاح از شؤ ون پیامبران و اولیاى خداست ، آنچنان که قرآن از زبان شعیب پیامبر علیه السلام مى فرماید: ان ارید الا الاصلاح ما استطعت (33) من جز اصلاح تا آخرین حد توانایى خویش قصدى ندارم .
امام حسین علیه السلام نیز در وصیت نامه خویش به محمد بن حنفیه از حرکت خود با عنوان حرکتى اصلاحى یاد مى کنند و مى فرمایند: انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى (34) منافقان براى آنکه خود را به عنوان مصلحان اجتماعى نشان دهند، به شیوه هاى مختلفى اقدام مى کنند که از آن جمله مى توان موارد زیر را نام برد: 1 - ظاهر سازى (35) 2 - وعده هاى دروغین (36) 3 - توجیه روش نادرست خویش (37)
در اثر شیوه ها و اقدام به افساد با رویه اصلاح ، بسیارى از مردم از روى جهل و غفلت به سوى آنان گرایش پیدا مى کنند و در این میان ، منافقین نه با شتابزدگى و دین ستیزى آشکار که با حرکتى بطى ء و به طور تدریجى به خراب کردن پایه هاى فکرى و آرمانهاى فطرى جامعه مى پردازند و مردم ممکن است هنگامى از خواب غفلت بیدار شوند که دیگر سودى نداشته باشد.
منافقان از دیدگاه کمى  
شاید تصور شود در جامعه اى مانند مدینة النبى تعداد منافقان بسیار اندک بوده و همواره گروه کوچکى به کارشکنى و دسیسه چینى مى پرداخته اند. اما تاریخ اسلام خلاف این را ثابت مى کند. تنها منافقان مدنى - منافقینى که پس از هجرت پیامبر - صلى الله علیه وآله - در مدینه شکل گرفتند - یک سوم لشکر پیامبر را تشکیل مى دانند. (38) این ادعا از کناره گیرى ثلث لشگر اسلام در جنگ احد بر مى آید.
داستان از این قرار بود که حضرت با اصحاب خود مشورت مى کردند که چطور است شما مسلمانان در مدینه بمانید و بگذارید کفار هر جا دلخواهشان بود پیاده شوند و اگر خواستند داخل شهر شوند، دست به شمشیر برده ، با آنان کارزاز کنید. ناگهان عبدالله بن ابى مرحبا گویان از جاى برخاست و در میان اصحاب فریاد زد، همین راى را قبول کنید و در مقابل او، عده اى بپا خواستنه ، گفتند: یا رسول الله ، ما را به سوى دشمنانمان حرکت ده تا گمان نکنند که از آنها ترسیده ایم . عبدالله بن ابى مخالفت کرده ، گفت : یا رسول الله ، در همین مدینه بمان و به سوى دشمن حرکت نکن - که معلوم نیست هدف او از پیشنهاد این طرح چه بوده است ؟ ایجاد تفرقه و یا باز کردن دروازه هاى شهر هنگام حمله کفار به مدینه ؟ - سرانجام تصمیم بر این شد که خارج از شهر جنگ کنند و رسول خدا - صلى الله علیه وآله - سرانجام تصمیم بر این شد که خارج از شهر جنگ کنند و رسول خدا - صلى الله علیه وآله - با هزار نفر از اصحاب خود حرکت کرد. هنوز لشگر اسلام به احد نرسیده بود که عبدالله بن ابى به همراه یک سوم لشگر از سپاه اسلام جدا شدند. و این عده عبارت بودند از یک تیره از قبیله خزرج و یک تیره از قبیله اوس . عبدالله بهانه این شیطنت را آن قرار داد که رسول خدا - صلى الله علیه وآله - به حرف او اعتنا نکرده و گوش به حرف دیگران داده است . این قضیه نشانگر کثرت منافقین در صفوف مومنین در صدر اسلام است .
مطلب دیگرى که باید به آن توجه شود اینست که مساله ترس یکى از علل عمده براى تسلیم شدن قبایل در برابر اسلام بوده است . (39) خصوصا پس از فتح مکه ، بسیارى از این گروهها وقتى قدرت اسلام را مشاهده کردند، براى اینکه از قافله اسلام عقب نمانند، براى مسلمان شدن از یکدیگر پیشى مى گرفتند. به ادعاى مورخین تقریبا حدود 70 درصد از کسانى که در سال دهم هجرى در جزیرة العرب زندگى مى کردند، کسانى بودند که پس از فتح مکه مسلمان شده بودند. (40) قرآن نیز ایمان آوردن اعراب را ایمان واقعى ندانسته ، صریحا به آنها مى گوید که این عمل تنها یک تسلیم است نه ایمان :
قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فى قلوبکم (41) اعراب بادیه نشین به تو گفتند ایمان آوردیم . بگو، نه هنوز ایمان نیاورده اید و باید اسلام آوردیم ، چون ایمان در دلهاى شما داخل نشده است .
و در جاى دیگر مى فرماید: اعرب اشد کفرا و نفاقا کفر و نفاق بادیه نشینان شدیدتر است .
طبیعى است که این وضعیت یعنى رشد نفاق در میان توده هاى مردم بستر مناسبى را براى گسترش نفاق در مراتب بالاى حکومت را پدید مى آورد.
مشکلات پیامبران با جریان نفاق  
با نگاهى اجمالى به زندگانى رهبران دینى ، آشکار مى شود که چه بسیار بوده اند، پیام آوران الهى که در مسیر دعوت خود پس از گذاشتن از تمامى موانع و مشکلات ، با مانع نفاق روبرو شده اند.
حضرت موسى علیه السلام پس از آن همه معجزات آشکار همچون عصا، ید بیضاء، شکافته شدن رود نیل و غرق شدن آل فرعون ، انزال من و السلوى تابوت شهادت و پس از سعى بسیار در هدایت قوم بنى اسرائیل در راه رسالت الهى خویش با مشکل سامرى منافق برخورد کرد.
وقتى حضرت موسى علیه السلام به قصد روز به کوه طور رفت ، چون از سى روز گذشت ، سامرى از فرصت استفاده کرد و به بنى اسرائیل گفت : باید یک معبودى پیدا کنیم و به پرستش او بپردازیم . بنى اسرائیل در جوابش گفتند: آن خدایى که قابل پرستش باشد، به ما نشان بده تا او را اطاعت کنیم . سامرى گفت : آن طلاها که از قبطیان گرفته اید و آنچه را از غرق شدگان سپاه فرعون به یغما برده اید، حاضر کنید. بنى اسرائیل نیز طلاها را نزد سامرى آوردند و او که به صنعت زرگرى تسلط داشت گوساله اى را نزد سامرى آوردند و او که به صنعت زرگرى تسلط داشت گوساله اى ساخت و آن را خداى آنها معرفى کرد. و قوم بنى اسرائیل با آنکه آن همه معجزات را دیده بودند ، فریب نفاق سامرى را خوردند که این رفتار غضب حضرت موسى علیه السلام را پس از بازگشت در پى داشت :
فرجع الى قومه غضبان اسفا. (42)
تاریخ زندگانى حضرت عیسى علیه السلام نشان مى دهد که این پیامبر اولوالعزم الهى نیز پس از تلاش بسیار در راه ابلاغ رسالت خویش با فردى منافق به نام یهوداى اسخریوطى روبرو شد که خود را یکى از حواریون و فداییان حضرت عیسى علیه السلام معرفى کرده بود ولى در مقابل دریافت مقدارى پول محل اختفاى ایشان را به بزرگان یهود اطلاع داد و با همراهى دشمنان حضرت عیسى علیه السلام نقشه قتل ایشان را تهیه کرد که البته خداوند، آن حضرت را به آسمان عروج داد. (43)
حیات اجتماعى پیامبر اسلام - صلى الله علیه وآله - نیز مملو است از فتنه انگیزیها و بحران سازیهاى منافقین . کار این گروه در افساد و وارونه کردن امور به جایى رسید که خداى متعال به مثل آیه زیر تهدیدشان نمود:
لئن لم ینته المنافقون و الذین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک الا قلیلا ملعونین این ماثقفوا اخذوا و قتلوا تقلیلا (44) اگر منافقان و بیماردلان که شایعات دروغ را اشاعه مى دهند، ( اعمال خود را ) ترک نکنند، تو را علیه آنان مامور مى کنیم ، تا دیگر جز در مدتى کوتاه در مجاورتت نمانند. در حالیکه ملعون و رانده شده باشند، بطورى که هر جا دیده شوند، کشته شوند.
زمینه هاى رشد جریان نفاق  
در نگاه به بعد اجتماعى جریان نفاق از یک نکته نباید غافل شد و آن زمینه هایى است که اسباب رشد جریان نفاق و نفوذ منافقین در پستهاى کلیدى حکومت اسلامى را بوجود مى آورند. در بررسى اجمالى این عوامل به موارد زیر مى توان اشاره کرد:
1.
عدم تعریف دقیق مرز ایمان و بى ایمانى و تفکیک نکردن نیروهاى خودى و غیرخودى .
2.
جایگزین شدن عمل گرایى به جاى اعتقادگرایى ، به این معنى که در گزینش افراد به جاى توجه به تفکرات و اعتقادات شخص صرفا بر تواناییهاى مدیریتى او تاکید شود.
3.
عدم توجه به سوابق افراد به بهانه جذب نیروهاى داخلى .
4.
کم رنگ شدن نقش اسلام شناسى در سلسله مراتب حکومت اسلامى و رسیدن اشخاص غیر اسلام شناس در راس امور و تاثیر پذیرى این مسؤ ولین از طیف نفاق .
5.
ضعف ایمان در مسؤ ولین و تاثیر تهدید و تطمیع و جاه طلبى در گزینش ‍ افراد. (45)
براى به انزوا کشاندن جریان نفاق باید این زمینه ها از بین بروند و الا با وجود چنین بسترهاى مناسبى تلاش در مقابله با حرکتهاى منافقین همچون بذر پاشیدن در یک شوره زار است

نظرات ()
مهدی دانایی فرد ۱۳۸٧/۱٢/٧

آخرین مطالب ارسالی
نفاق
چند معجزه از امام جواد
شناخت اجمالی حجر بن عدی کندی
معناى مودّت اهل بیت (ع ) و دلیل لزوم آن
امامت روح اسلام است
احادیث وجوب ترس از خدا
عوامل ورود به بهشت
در هر سرزمینى قبرى خواهد بود
گریه بر شهید
عضو شو n96 جایزه بگیر
درباره وب
علم الهدی

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان


لینک دوستان

بخش ویژه


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.rapfa.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ