gloat

gloat

http://gloat.persianblog.ir

علم الهدی

علم الهدی

برای شادی روح شهدا صلوات محمدی ختم کن

علم الهدی

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " علم الهدی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


داستان خزیمه و عکرمه

خزیمه ابن بشر مردى توانگر و ثروتمند بود از طایفه بنى اسد که بسیار بخشنده و صاحب کرامت و در زمان سلیمان بن عبدالملک زندگى میکرد


خزیمه در احسان و نیکى و دستگیرى از فقرا و مستمندان و درماندگان زبانزد همه بوده بطوریکه خودش در نعمت و آسایش زندگى میکرد دوست میداشت همه مثل او در رفاه باشند و کسى محتاج و نیازمند نباشد اما روزگار طبق میل خزیمه رفتار نکرد رفته رفته پشت به وى نمود ثروت و دارائى و امکاناتش همه از دست رفت بحالیکه محتاج کسانى گردید که خودش بآنان مساعدت مینمود
دوستان و رفقا و اطرافیان خزیمه که چندین بار مساعدتهاى جزئى کردند و لکن زود خسته شده رو گردان شدند و خزیمه دید آنها در مساعدت تغیر احوال داده و پشت گوش میاندازند و بجاى کمک خشونت نشان میدهند و آبروى و شخصیت خزیمه را میگیرند تا مقدارى کمى مساعدت نمایند وقتى باین حالت رسید به همسر خودش که دختر عمویش هم بوده گفت از این ببعد میخواهم درب منزل را بسته از خانه خارج نشوم و رویم به روى کسى مواجه نشود و از هیچ کس مساعدتى طلب ننمایم تا دم مرگ در منزل بنشینم و این رفتار را ادامه داد اما روزگار خیلى سخت میگذشت هر چه داشت تمام شد و هیچ چیز باقى نماند خزیمه در فکر و اندیشه بود که چه کار بکند؟ و چطور ادامه حیات کند؟ یکى از دوستان خزیمه بنام عکرمه فیاض ربعى که استاندار منطقه جزیره در آن زمان بوده (آذربایجان فعلى )، و مردى بود مثل خزیمه صاحب کرم و احسان روزى در مجلس عکرمه صحبت از خزیمه پیش آمد و عکرمه از احوال وى جویا گردید و از اطرافیان پرسید خزیمه کجاست ؟ و چه کار میکند؟ گفتند یا امیر خزیمه تهى دست شده و هیچ مالى و ثروتى برایش باقى نمانده است بطوریکه درب خانه را بسته و با هیچکس تماس ندارد و با عسرت و مشکل زندگیش میگذرد عکرمه با شنیدن این احوال بفکر فرو رفت و چیزى نگفت .
نیمه شب غلام خود را خواست مبلغ چهار هزار دینار از بیت المال برداشت داخل کیسه گذاشته مخفى و پنهانى حتى همسرش هم نفهمید با غلام سوار اسب شد تا نزدیکى منزل خزیمه آمدند عکرمه کیسه را از غلام گرفت و او را در کنار اسب ها گذاشت و خود تنها به جلو درب منزل خزیمه آمد و درب را زد خود خزیمه به پشت درب آمد و درب را میخواست باز کند عکرمه نگذاشت درب کاملا باز شود بلکه کنار درب که باز شد کیسه را بدست خزیمه داد و گفت اى دوست این پول را بگیر و زندگى شرافتمندانه خود را تامین بنما خزیمه کیسه را گرفت دید پول زیادى است هر چقدر سئوال کرد اى سرور، اى آقا تو کیستى ؟ و نامت چیست ؟ عکرمه خود را معرفى ننمود آخر خزیمه گفت اگر خودت را معرفى نکنى کیسه را نخواهم گرفت .
آن مرد گفت (( انا جبر عثرات الکرام )) من دستگیر جوان مردان شکست خورده هستم . همینقدر خود را معرفى کرده فورا خداحافظى نمود و رفت خزیمه بمنزل برگشت و همسرش را از جریان قضیه مطلع کرد تا صبح از فرط نشاط که مشکلشان حل شده و خداوند فرجى عنایت کرده نخوابیدند و صبح پولها را شمردند دیدند پول بسیار قابل توجهى است و همه گونه زندگیشان را تامین مینماید.
عکرمه بمنزل برگشت دید همسرش از غیبت او بسیار مضطرب و نگران است از عکرمه سئوال کرد این وقت شب کجا رفته بودى ؟ عکرمه گفت دنبال مهمى رفته بودم همسرش باور نکرد و گفت عادت نداشتى این موقع شب تنها بجائى بروى ؟ بالاخره همسرش بدگمان شد و دل چرکین گردید اما عکرمه گفت اگر قول بدهى راز را پنهان نگهدارى موضوع را خواهم گفت
همسر عکرمه سوگند یاد کرد که موضوع را پنهان نگهدارد عکرمه قضیهه را اظهار نمود و بخصوص گفت خودم را معرفى نکردم و در مقابل اصرار خزیمه فقط گفتم ((انا جابر عثرات الکرام )) من دستگیر جوانمردان شکست خورده هستم . همسرش باور کرد و خیالش راحت گردید. خزیمه از فردا قرضهایش را اداء کرد و بزندگیش سامان داد و پس از چند روز بدیدار ملک در فلسطین عازم گردید وقتى غلامان به ملک آمدن خزیمه را خبر دادند ملک او را میشناخت اجازه ورود داد بعد از ورود در کنار ملک نشست و ملک سئوال کرد اى خزیمه دیر بدیدار ما آمدى ؟ کجا بودى ؟ خزیمه گفت یا ملک وضع مالیم بقدرى بد بود که نمیتوانستم بحضرت برسم .
ملک پرسید الان چطور آمدى ؟ خزیمه داستان شب را مفصلا و دقیقا به ملک حکایت کرد و گفت یا ملک هر چه اصرار کردم آن مرد بخشنده خود را معرفى کند چیزى نگفت فقط اظهار کرد ((انا جابر عثرات الکرام )) سلیمان از شنیدن حکایت در شگفت شد و گفت اى خزیمه چه انسان پاک سرشت و نیکى بوده است اگر او را میشناختم پاداش بسیار خوبى بر او میدادم .
بعد کاتب را احضار کرد و حکم استاندارى جزیره را براى خزیمه نوشت و فرمان داد بجاى عکرمه فیاض ربعى استاندار جزیره میشوى و او را میفرستى تا به شغل دیگر بگمارم خزیمه حرکت کرد و به جزیره رسید عکرمه با اعیان شهر به استقبال استاندار جدید (خزیمه ) آمدند و با هم وارد قصر استاندارى شدند و امور تحویل و تحول یکى پس از دیگرى میگذشت که از بیت المال چهار هزار دینار کسر آمد و خزیمه دستور داد استاندار قدیم را (عکرمه ) زندانى کنند و زنجیر بگردن و دستش بزنند تا کسرى بیت المال واضح شود اما عکرمه در قبال سئوالات فقط میگفت من هیچ خیانتى نکرده ام و هیچ مال شخصى هم ندارم که این چهار هزار دینار را به پردازم
یک ماه عکرمه در زندان ماند و وضع او به همسرش خیلى گران و اندوهناک شد تا اینکه روزى همسر عکرمه کنیزکى داشت باهوش و با زکاوت او را خواست و گفت میروى به قصر استاندارى و میگوئى من نصیحتى دارم که فقط به استاندار باید بگویم وقتى تو را اجازه دادند وارد اتاق استاندار شدى بگو این نصیحت را فقط تو باید بشنوى هنگامیکه تنها شد بگو یا امیر این جمله را گوش کن (( یا جابر عثرات الکرام )) اى دستگیر جوان مردان شکست خورده بعد بگو با جوانمردان اینطور نمیکنند دیگر اجازه بگیر و بیا.
کنیزک طبق گفته همسر عکرمه عمل کرد و جمله را صحیح به استاندار گفت خزیمه از شنیدن این جمله تکان خورد گفت تو کیستى ؟ گفت من کنیز عکرمه هستم خزیمه گفت واى بر من این بخشش را عکرمه در حق من کرده بود؟ کنیز گفت بلى یا امیر خزیمه فورا بلند شد با تمام اعیان شهر بزندان رفتند دستور داد سریعا زنجیرها را باز کرده عکرمه را بآغوش گرفت و به زندانبان گفت زنجیرها را به گردن و دست من ببند عکرمه گفت چرا این کار را میکنى ؟ خزیمه جواب داد من در حق تو کوتاهى کرده ام و ندانسته ام که ((جابر عثراث الکرام )) تو هستى من باید بجاى تو در زندان بنشینم که عکرمه مانع شد و نگذاشت و با هم بخانه آمدند و خزیمه از همسر عکرمه پوزش خواست و پس از رسیدگى باحوال عکرمه با هم بحضور سلیمان بن عبدالملک آمدند و وارد حضور شدند.
خزیمه گفت یا امیر میدانى آن (( جابر عثرات الکرام )) چه کسى بوده است ؟ که قول پاداش نیک باو داده ادئى ؟ یا امیر همین عکرمه بوده است پس از کشف ماجرا سلیمان کاتب را خواست فرمان داد ده هزار دینار پاداش به عکرمه بدهند و استاندارى کل ولایت ارمنیه و آذربایجان و جزیره را که خزیمه زیر دست عکرمه قرار بگیرد باو سپرد و هر دو از حضور سلیمان مرخص گردیدند.

نظرات ()
مهدی دانایی فرد ۱۳۸٧/۱٢/۳

آخرین مطالب ارسالی
نفاق
چند معجزه از امام جواد
شناخت اجمالی حجر بن عدی کندی
معناى مودّت اهل بیت (ع ) و دلیل لزوم آن
امامت روح اسلام است
احادیث وجوب ترس از خدا
عوامل ورود به بهشت
در هر سرزمینى قبرى خواهد بود
گریه بر شهید
عضو شو n96 جایزه بگیر
درباره وب
علم الهدی

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان


لینک دوستان

بخش ویژه


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.rapfa.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ